السيد محمد حسين الطهراني
229
الله شناسى (فارسى)
بسوى او بازگشت مىنمايم . » داراى دو نكته و اشاره است : اوّل : همين معنى آن كه درخواست اين امور از خداوند است . دوّم : آنكه مىخواهند بفهمانند : آيه دلالت بر دوئيّت آمر و مأمور و راحم و مرحوم دارد ؛ زيرا براى خودش خوديّتى و توفيقى را در مقابل خدا ، و توكّلى و انابهاى در برابر خدا بيان كرده است . آرى ، مطلب از اين قرار است ولى آيا خوديّتى و توفيقى و توكّلى حقيقى را بيان مىكند يا اعتبارى ؟ ! اگر حقيقى باشد ، درست نيست ؛ زيرا در برابر ذات و صفت حقّ براى هيچ ذرّهاى از ذرّات استقلال نيست ، چه در وجود و چه در صفت . و اگر اعتبارى باشد ، اين منافات با كلام صوفيّه ندارد بلكه عين مطلب آنها مىباشد . چنانچه خود حضرت شُعَيب على نبيِّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام كه بدين سخن لب گشوده است مرادش همين بوده است : قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ . « 1 » « شعيب گفت : اى طائفه و خويشاوندان و اقوام من ! شما مرا مطّلع سازيد از آنكه اگر من از جانب پروردگارم داراى حجّت و برهانى بوده باشم ، و آن پروردگار به من از نزد خودش روزىِ نيكو عطا مىكند ( باز من پرستش و اطاعت او را نكنم ؟ ! ) و من اراده ندارم كه خودم كارى را انجام دهم كه شما را از آن نهى مىنمايم . من درخواستى و اراده و نيّتى ندارم مگر اصلاح بقدرى كه در خودم توان و قدرت مىيابم . و توفيق من نيست مگر بواسطهء او ؛ بر او توكّل
--> ( 1 ) آيه 88 ، از سورهء 11 : هود